چرا سلیقه به‌تنهایی روش معتبری برای طراحی محصول نیست

چرا سلیقه به‌تنهایی روش معتبری برای طراحی محصول نیست

آنچه در این مقاله مطالعه می‌کنید:

۲۲ مهر ۱۴۰۵

۲۲ مهر ۱۴۰۵

به گزارش UX Collective، اتکا به «سلیقه» در ارزیابی طراحی محصول نمی‌تواند جای روش‌های قابل سنجش را بگیرد. این مطلب تأکید می‌کند که تصمیم‌های طراحی باید با اصول شناخته‌شده، پژوهش کاربر و آزمون واقعی پشتیبانی شوند؛ زیرا نظر یک طراح ارشد، هرچند مبتنی بر تجربه باشد، همچنان یک نظر است.

نویسنده برای توضیح خطاپذیری قضاوت زیباشناختی به پژوهشی در سال ۲۰۰۱ اشاره می‌کند که در آن ۵۴ ارزیاب، شراب سفید رنگ‌شده با رنگ قرمزِ بی‌بو را با واژگان مربوط به شراب قرمز توصیف کردند. نمونه‌ای دیگر، پژوهش Masaaki Kurosu و Kaori Kashimura در سال ۱۹۹۵ روی ۲۶ چیدمان دستگاه خودپرداز است؛ یافته‌ای که نشان داد برداشت افراد از کاربردپذیری، بیش از کاربردپذیری واقعی با زیبایی ظاهری ارتباط داشت و بعدها با عنوان «اثر زیبایی‌شناسی ـ کاربردپذیری» شناخته شد.

از قوانین طراحی تا آزمون با کاربران

در برابر قضاوت سلیقه‌ای، مطلب به چارچوب‌هایی مانند قانون Fitts از سال ۱۹۵۴، قانون Hick، ارزیابی اکتشافی Jakob Nielsen و Rolf Molich از سال ۱۹۹۰ و اصول ده‌گانه Dieter Rams اشاره می‌کند. مزیت این چارچوب‌ها آن است که ادعاهای طراحی را قابل بررسی می‌کنند؛ بااین‌حال، نویسنده هشدار می‌دهد که هیچ قانونی را نباید خارج از شرایط تعریف‌شده‌اش به کار برد.

آزمایش و پژوهش کاربر نیز مکمل این اصول معرفی شده‌اند. طبق گزارش تیم Ronny Kohavi در Microsoft، تنها حدود یک‌سوم آزمایش‌های درست‌اجراشده توانستند شاخص هدف خود را بهبود دهند. در نمونه‌ای دیگر، Nielsen Norman Group پنج تصویر یکسان را به ۲۲۹ بزرگسال ۱۸ تا ۲۵ ساله و ۲۲۸ فرد ۳۵ ساله و مسن‌تر نشان داد؛ گروه جوان طراحی‌های تخت را اندکی جذاب‌تر و گروه مسن‌تر همان طرح‌ها را کمی کم‌جذاب‌تر ارزیابی کرد.

نقش تجربه و قدرت در جلسه‌های نقد

مطلب همچنین استدلال می‌کند که وقتی معیار فقط سلیقه باشد، نظر فرد ارشدتر یا پردرآمدتر ممکن است بر گفت‌وگو غلبه کند. در مقابل، یادداشت‌های جلسات کاربری، داده‌های نگهداشت و معیارهای اکتشافی به اعضای کم‌تجربه‌تر تیم نیز امکان می‌دهند با شواهد از دیدگاه خود دفاع کنند.

البته نتیجه، حذف قضاوت حرفه‌ای یا سنجش همه جزئیات نیست. تجربه Doug Bowman در ترک Google در سال ۲۰۰۹، پس از آزمون ۴۱ طیف آبی و بحث بر سر حاشیه‌های سه، چهار یا پنج پیکسلی، نمونه‌ای از افراط در داده‌محوری است. جمع‌بندی مطلب این است که سلیقه می‌تواند آغاز گفت‌وگو باشد، اما تصمیم‌های اثرگذار بر کار کاربران باید با اصول، بازخورد و شواهد سنجیده شوند.